سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
سـرّ قضـــا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 >

20/4/89
11:14 ص

شناخت عرفانی


اساساً وجه امتیاز آدمی بر موجودات دیگر در قوه مفکره و نفس ناطقه اوست که همواره با جنبه مادی او ، معجونی را تشکیل داده که باعث برتری وی بر سایر موجودات شده است . عبد الله بن سنان می گوید از حضرت صادق (ع) سئوال کردم که ملائک برترند یا آدمیان؟ حضرت جواب دادند :


امیرالمؤمنین علی (ع) گفته اند :


 خدای تعالی به ملائکه مقام عقل را عطا فرمود بدون اینکه قوه شهوت بدانها عطا نماید و در بهائم و حیوانات قوه شهوت بدون عقل قرار داد ولی در آدمیان ، هم عقل و هم شهوت را قرار داد و از میان آدمیان هر آن کس که عقل او بر شهوتش غلبه نماید بالاتر از ملائکه می گردد و هر کس که شهوت او بر عقلش فزونی یابد از حیوانات پست تر می گردد.


«عاملی ، شیخ حر . وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد و ابواب جهاد النفس، باب 9، ج 2.»


مولوی همین حدیث شریف را به نظم کشانیده است :


در حدیث آمد که یــــزدان مجــــــــید            خلــــق آدم را ســـــه گــــونه آفــرید


یک گروه را جمــله عقـــل و علــم داد          آن فرشته است و نداند جز سجــود


نیسـت در عنصــــرش حـــرس و هــوی        نور مطلـــــق زنده از عشق خــــــدا


یک گـــــــــــــروه دیگر از دانــــش تهی         همچو حیــــوان از علـــف در فربهی


او نبـیند جــــــــز که اصــــــــطبل علف         از شقـــاوت غافلست و از شـــــرف


زآن ، ســــیم هست آدمــــیزاد و بشر         از فرشــــته نیم و نیمی هم ز شــر


نیم شـــــــر خود مایه سفلــــــــــی بود       نیـــــــــم دیگـــــــر مایه علـــــوی بود


تا کـــــــدامین غالــــب آید در نبـــــرد           ز این دوگـانه تا کـــــــــدامین برده نرد


عقــــل گر غالب شود پس شد فزون          از مــلایک این بشــــــــر در آزمـــــــون


«مولوی رومی ، مثنوی معنوی، دفتر چهارم»


امام (ع) در این کلام معجز نظام، ضمن بیان مقام والای انسانی ، وظیفه آدمی را مبنی بر تقویت جبهه عقلانی در مقابل جبهه شهوانی بیان می کند.


حکیمان و عارفان معتقدند که جهان هستی نتیجه تجلی اسمائی حق است و هر یک از موجودات عالم ، مظهر اسمی از اسماء حق تعالی هستند و در این میان از انسان به عنوان صاحب مقام جمع الجمع وجود و مظهر اسم جامع حق یاد می کند.


صدر الدین قونوی که از بزرگان عرفای اسلامی است می فرماید:


انسان کامل و حقیقی ، برزخ بین وجوب و امکان بوده و آینه تمام نمایی است که در آن صفات قدم و احکام و صفات حدوث جمع شده است و این انسان کامل واسطه بین حق و خلق است و به واسطه او و امثال او ، فیض خداوند تعالی دوام پیدا می کند ، آن چنان فیضی که سبب بقای ماسوی الله در عالم وجود، از علوی و سفلی می شود و اگر انسان کامل نبود ، هیچ کدام از موجودات عالم ، از مدد و فیض الهی بهرمند نمی شدند.


«قونوی ، صدر الدین، فکوک»


البته چنانکه معلوم است ایم مقام ، خاص انسان کامل است ، یعنی آن کس که توانسته باشد مظهریت تمام اسماء و صفات الهی را دارا شود.


مرحوم صدرالمتألهین شیرازی (ره) نیز در مورد مقام والای انسان بیانی دارد بدین مضمون:


آدمی با استفاده از قوا و ملکاتی که حضرت حق تعالی برای او قرار داده می تواند ترقی نموده تا اینکه به افق اعلا و ملائکه علویین نایل آید.


«شیرازی، صدرالمتألهین. اسفار ، ط جدید ، ج 5 ط 34 (با اندکی تصرف)»


و در جای دیگر می فرماید:


تا آنجا می رسد که به خلایق و طبایع آنها معرفت پیدا نموده و از آنجا به علوم الهی دست می یابد و در این وقت است که استعداد قبول مواهب و عطایای الهی را پیدا می نماید و فیض ربانی به سوی او باریدن می گیرد و آرامش قلبی بر او حاکم می گردد و تمام طبقات وجود را ملاحظه نموده و به تمام مراتبی که از آن بالا رفته احاطه پیدا می نماید.


«همان»


قیصری در شرح خود بر فصوص ، بارها به همین معنا اشارت کرده است ، از جمله آنجا که می گوید:


مرتبه انسانی به تمامی مراتب عالم احاطه دارد.


«قیصری ، داوود. شرح فصوص الحکم ، ص 131»


در جای دیگر در سرّ تعلق شناخت پروردگار بر شناخت نفس آدمی می گوید:


این از آن جهت است که نفس انسانی مشتمل بر جمیع مراتب کونیه و الهیه می باشد و حق تعالی نیز مشتمل بر این مراتب است.


«همان»


آدمـــــی طــــرفه معجونی است       کز فرشــــته ســرشته و از حیوان


گر رود سوی این کـم شود از این      ور رود ســــــوی آن شود به از آن


در این راستا آنچه باعث ظهور و بروز مظهریت اسم جامع است؛ اتصال مقام امکانی به مقام وجوبی و مقام انسانی به مقام ربوبی است و از این رو است که فرموده اند:


من عرف نفسه فقد عرف ربه


هر آنکس که خود را شناخت ، پروردگار خویش را شناخت است.


زیرا هر کس خود را که مظهر اسم جامع حق تعالی است شناخت، همه اسماء الله را شناخته ، پس خدای متعال را شناخته است . تمام امتیاز انسان بر موجودات دیگر در بعد ادراکی و شناختی اوست.


در ظهور و بروز مظهریت این اسماء ، انسانها به دو دسته کلی تقسیم می شوند:



  1. آنان که به حقیقت خویش دست یافته اند .

  2. آنان که در غفلت به سر می برندو از این حقیقت بی خبرند.

صدر المتألهین شیرازی (ره) کتاب شریفی دارد به نام "ایقاظ النائمین" که شایسته است آن را در ردیف یکی از مؤجزترین و در عین حال ساده ترین و بهترین کتب عرفانی برشمرد.


آن جناب در این کتاب شریف ، برای آدمی دو جهان تصویر می کند ، یکی جهان دنیوی ( عالم حیوانی) و دیگری جهان آخرت (عالم معنوی) ، و به تبع این دو جهان ، برای همه انسانها دو گونه ولادت قایل می شود که ما از آن دو به تولد شخص و تولد شخصیت ، تعبیر می آوریم.


تولد شخص ، در نظر ملاصدرا (ره)عبارت است از پای گذاشتن آدمی در جهان مادی و اشتغال وی به حیات حیوانی که این ولادت را همه انسانها دارا بوده اند و قدر مشترک آنان را تشکیل می دهد ؛ ولی تولد دوم را عده ای خاص از انسان ها واجد می شوند، و آنها کسانی هستند که خود را به موت ارادی از توجه به زخارف دنیوی میرانده اند ، و بدین سان برای آنان حیات طیبه حاصل شده است:


«شیرازی، صدر المتألهین . ایقاظ النائمین، ص 52-53، ط مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، و اسفار ج9»


موتوا قبل أن تموتوا


بمیرید قبل از آنکه میرانده شوید.


از حضرت عیسی (ع) نقل شده است که فرمودند:


لن یلج ملکوت السموات من لم یول مرتین.


هیچ کس به ملکوت و حقیقت آسمانها دست نمی یابد مگر اینکه دوبار متولد شده باشد.


«همان»


البته این مطلب را دیگران نیز در کتب خویش بیان کرده اند و لکن با این تعبیر ، از مرحوم صدرا (ره) دیده شده است.


مادامی که آدمی متولد به تولد دوم نشود ، تفاوت اساسی با حیوانات و بهایم ندارد و فقط با تولد دوم است که به حقیقت والای خویش دست می یابد و انسان کامل نامیده می شود. آنچه تولد دومی آدمی را تضمین می کند همین معرفت و توانایی های شناختی اوست .


14/4/89
11:42 ص


دلایل اثبات خدا


1


 


کلمه «اثبات »در مورد «خدا» نه تنها مطلوب نیست بلکه ناروا و نا مطلوب است . بدین خاطر که اثبات چه در ذهن و چه در عین ، همه به واسطه وجود خداست. بدین خاطر که او چون موجد کل است ، موجب و مثبت کل نیز هست و چیزی که موجب و مثبت باشد ، مثبت و موجد نیست و چیزی که موجب و مثبت نباشد ، قابل اثبات نخواهد بود.



ذکر دوباره این نکته بی فایده نخواهد بود که واجب تعالی در ذهن نیز  قابل اثبات نیست ، بدین خاطر که آنچه در ذهن اثبات می شود به وسیله او اثبات می شود .


در این زمینه می توان از عباراتی همچون :« راه پی بردن به اصل وجود خدا »یا «وسیله ای برای راه پیمایی ذهنی به سوی خدا . » نه اثبات وجود او ، استفاده نمود.


 


 


ویژگی براهین انٌی



نکته دیگر که در ابتدای بحث یاد آوری آن بی فایده نیست این است که براهینی که برای اثبات وجود خدا بیان می شود ، برهان انٌی است و ویژگی برهان انٌی این است که امری را اثبات می کند که می تواند مصادیق متعدد داشته باشد و چیستی شیء مورد اثبات را بیان



 نمی کند .به عنوان نمونه برهان نظم ، ناظم را اثبات می کند ، ناظم می تواند ملکوت باشد یا جبروت ، مثال باشد یا عقل . یا اینکه با اثبات محرک حرکت توسط برهان انٌی ، چیستی محرک اثبات نمی شودو اینکه او تجرد تام دارد یا تجرد ملکوتی یا جبروتی و مانند آن بدون  اثبات رها می شود .بنابراین برهان های انٌی تنها می تواند تا مرز ماوراء طبیعت پیش رود و لی اینکه آن ماوراء چه ویژگی هایی دارد مربوط به حیطه براهین انٌی نمی شود و از این رو براهین انٌی به وجود«واجب الوجود»منتهی نمی شوند.

راه های پی بردن به وجود واجب یا راه های اثبات وجود واجب



ومنها طریق الجسم ... .




1- راه جسم:



به دو دلیل از طریق جسم می توان به وجود خدا پی برد :


الف-  دلیل اول با توجه به ترکیب جسم از صورت و ماده و نیازمندی هریک از آن دو به دیگری است .



با توجه به اینکه جسم مرکب از ماده و صورت است و هریک از ماده و صورت نیازمند دیگری است و شیء نیازمند نمی تواند موجد دیگری باشد ، بنابراین جسم نیازمند به فاعل دیگری جز خودش است .



با این توضیح که ماده یا هیولا بدون صورت امکان تحقق ندارد و صورت نیز بدون ماده و هیولا ممکن و متحقق نخواهد بود .از این رو ماده همیشه نیازمند صورت و صورت نیازمند ماده است



و از آنجا که شیء نیازمند نمی تواند فاعل شیء دیگر باشد بنابراین ماده و صورت هیچ کدام نمی توانند علت ایجاد کننده جسم باشند . بنابراین جسم، نیازمند موجد و فاعلی است که نه جسم باشد و نه جسمانی ، نه ماده باشد و نه صورت و نه مرکب از این دو و نه اینکه ازعوارض این دو باشد .



اما اینکه آن فاعل که جسم و جسمانی نیست ، الزاما واجب الوجود باشد اثبات نمی شود .



این برهان با توجه به اینکه یک برهان انٌی است از مرز طبیعت فراتر نمی رود . یعنی تنها بیان می کند که وجود منحصر به عالم طبیعت نیست ، اما اینکه ماوراء طبیعت چیست را بیان نمی دارد .به عبارت دیگر براهین انُی که در اصطلاح فلسفه دلیل خوانده می شوند ، بیانگر چیستی شیء نبوده و درنتیجه به اثبات وجود واجب تعالی منتهی نمی شود .



ب- دلیل دوم از طریق جسم با توجه به متناهی بودن جسم است.



اجسام متناهی اند و آنچه که متناهی باشد واجب الوجود و مستقل نیست ، بلکه نیازمند به موجب و فاعل دیگری است که متناهی یا جسم نباشد . بنابراین وجود اجسام نشان دهنده وجود موجود غیر جسمانی و نامتناهی است .



با این توضیح که موجود متناهی یا وجودش ابدی و ازلی و مستقل است یا نیست .


اگر وجودش ازلی و مستقل باشد لازمه اش این است که واجب الوجود باشد و واجب الوجود با متناهی نمی سازد و چون متناهی با وجوب وجود نمی سازد ، پس حتما احتیاج به یک علت یا پدیدآورنده دارد. پدید آورنده اش اگر مثل خودش باشد یا تسلسل لازم می آید یا دور و یا باید به یک موجود نامتناهی منتهی شود که ایجاد کننده این امر نامتناهی باشد .  



این دلیل هرچند از دلیل اول بهتر است چون علاوه بر آنکه موجودی غیر مادی را به عنوان فاعل اثبات می کند به نامتناهی بودن آن نیز اشاره دارد ، اما در اینکه این امر نامتناهی چیست و اینکه آیا می توان عقول را نیز نامتناهی دانست یا نه ، نیاز به توضیح دارد .با توجه به معنای بساطت ، عقول به یک معنا نا متناهی هستند و به یک معنا متناهی اند . اگر مقصود از بساطت ، بساطت خارجی باشد ، عقول بسیط خارجی و نا متناهی هستند و اگر مقصود از بساطت ، بساطت ذهنی یا نفی ترکیب از ماده و صورت یا نفی ترکیب وجود و ماهیت باشد ، عقول نامتناهی نیستند .



در صورتیکه عقول نامتناهی دانسته شوند این دلیل ، وجود واجب را اثبات نمی کند .




و منها طریق الحرکة... .




2- راه حرکت



این دلیل را می توان دو گونه مطرح نمود :


 


ادامه دارد ...


14/4/89
11:41 ص


دلایل اثبات خدا


2





الف _ تبیین اول دلیل حرکت بر وجو واجب تعالی .


مقدمه اول :حرکت حادث و متجدد است بلکه عین تجدد است .


مقدمه دوم :آنچه این گونه باشد نیاز به محدث و حافظ یا فاعل دارد .


 
نتیجه :حرکت نیاز به محدث حافظ یا فاعل دارد .



فاعل یا محدث حرکت نمی تواند جسم یا جسمانی باشد ، بدین خاطر که خود جسم و جسمانی نیازمند است . چنانچه در راه قبل (طریق جسم) گفته شد .



بنابراین محدث و حافظ حرکت یا فاعل حرکت امری غیر جسم و جسمانی است .




تبیین مقدمات :



 اگر حرکت پیوسته در تغییر و تحول و تجدد دانسته شود ، هم احتیاج به محدث دارد و هم احتیاج به حافظ .



احتیاج به محدث دارد تا اصل حرکت را ایجاد کند .



احتیاج به حافظ دارد تا باقی بماند چون هرچه که حافظ نداشته باشد از بین رفتنی است .



واگر حرکت عین حدوث ، تجدد و سیلان دانسته شود ، احتیاج به فاعل دارد .



در هر دو صورت فوق ، یعنی چه احتیاج به فاعل داشته باشد و چه احتیاج به محدث داشته باشد ، فاعلش نمی تواند یک شیء متحرک مثل خودش باشد یعنی جسم نمی تواند باشد چون جسم متحرک است . جسمانی هم نمی تواند باشد چون جسمانی هم به نحوی تحت تاثیر حرکت قرار می گیرد . بنابر این احتیاج به فاعل و محدث دیگری دارد که فراتر از جسم و جسمانی باشد .



مقصود از جسم شیء مرکب از ماده و صورت است .



مقصود از جسمانی آن است که یا جزئی از جسم را  یا عوارض جسم و برخی از ویژگی های جسم را داشته باشد ؛ مانند نفس یا رنگ ها و...که جسم نیستند اما جسمانی اند .




تأمل



اگر قائل شویم جسم تجرد ذاتی دارد چگونه امری که ذاتا مجرد است ، تحول پذیر و تغییر پذیر است ؟اگر تغییر پذیر نیست ، چگونه تکامل می یابد و از جسم جدا و منفک می شود؟



 نفس نیز همین گونه است ، نفس تجرد ذاتی دارد ولی تحت تأثیر جسم قرار می گرد یعنی حرکت دارد ، چیزی که در ذاتش ماده و قوه و استعداد ماده را ندارد چگونه حرکت می کند یا چگونه تکامل می یابد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش می توان در اشاره های «حرکت جوهری » تامل نمود .




ب- تبیین دوم از دلیل حرکت بر اثبات وجود خدا



مقدمه اول : هر حرکتی غایتی دارد .



مقدمه دوم : غایت باید از هرگونه حدوث ،افول و امکان پیراسته باشد. یعنی نه جسم باشد و نه جسمانی،نه فقیر باشد و نه حادث. چون هریک از اینها نیازمند به غایتی است. به تعبیر دیگر چیزی که حادث ، آفل ، ممکن و فقیر است غایت نیست ن از بین رفتنی است. علاوه بر اینکه خود محتاج غایت است. نتیجه اینکه پس موجودی وجود دارد که هم مبرای از جسمانیت است و هم مبرای از عوارض آن همچون حدوث و افول و هم مبرای از امکان و فقر است و آن غایت همه حرکت ها و تغییرات و تحولات جسمانی و غیر جسمانی است و او جز واجب تعالی نیست.



با توجه به آنچه درباره برهان انی گفته شد و اینکه برهان های انی به عنوان دلیل و راهنما هستند و امری را ثابت می کنند که می تواند مصادیق متعدد داشته باشد چه جور اینجا از طریق غایت حرکت به غایت الغایات رسیدیم و چیستی غایت آشکار گردید درحالیکه براهین انی چیستی شیء مورد نظر را اثبات نمی نمایند.



در پاسخ به پرسش فوق باید گفت دلیل فوق از دو برهان تشکیل شده است.



برهان اول این است که حرکت غایت دارد. غایت حرکت نباید متحرک باشد. بنابراین همه حرکتها غایتی دارند که ثابت است. تا اینجای برهان غایت الغایات ثابت نشده است بلکه فقط اینکه همه حرکت ها غایتی دارند بیان شده است بدون آنکه چیستی آن معلوم شود.



برهان دوم این است که هر غایتی که فقیر باشد نیازمند به غایتی است آنگاه از  برهان وجوب و امکان استفاده میشود  که بالاخره باید غایت محتاج نباشد و آن واجب تعالی است.



به عبارت دیگر برهانی که به برهان اول ضمیمه شده است ، برهان وجوب و امکان است که با ضمیمه آن ، وجود واجب تعالی اثبات می شود.


 


ومنها طریق المعرفة النفس و کونها ... .




ویژگی راه نفس



ویژگی این راه این است که در این راه مسافر و طریق یکی است گرچه غایت غیر از آن است . به تعبیری در این راه واسطه ای درسلوک نیست یعنی نفس در خویش می نگرد و پیش می رود .




تبیین راه نفس


 ادامه دارد ...


14/4/89
11:39 ص

 


دلایل اثبات خدا


3


 



مقدمه اول :  نفس جوهری ملکوتی است که از قوه به فعل و از استعداد به سوی کمال سیر می کند .



مقدمه دوم :  موجودی که اینچنین است ، برای خروج از قوه و استعداد به فعل و کمال ، نیازمند مکمل است .



این مکمل جسم و جسمانی نیست . چون جسم و جسمانی خود نیازمند به مکمل است ؛



تفصیل آن در راه جسم بیان گردید.


 


نتیجه:  بنابراین مکمل نفس جوهری عقلی است .این جوهر عقلی بالفعل است نه بالقوه .زیرا اگر بالقوه باشد فاقد کمال خواهد بود ومعطی شیء فاقد شی ء نیست همچنانکه فاقد شیء نیز معطی نخواهد بود ، بنابراین مکمل نفس بالفعل دارای کمال است و تجرد عقلی دارد .



این راه نسبت به موارد قبل مسیر بیشتری را روشن می سازد . چنانچه بیان شد در راه جسم و راه حرکت یک موجود مثالی برای تدبیر جسم و حرکت کفایت می کرد اما در این دلیل چون نفس خود جوهر مثالی و ملکوتی است ، بنابراین آنچه را که به عنوان موجود برتر از خود اثبات می کند تجرد عقلی خواهد داشت و از موجودات جبروتی است . این موجود مجرد عقلی یا واجب الوجود است یا ملکی از ملائک جبروتی.




راه وحدت عالم



و منها طریق النظر الی مجموع العالم و انٌه شخص واحد ...




مقدمه اول : جهان یک واحد شخصی است .



تبیین مقدمه اول :



مقدمه اول از دو راه قابل تبیین است :



اولا: اجزای جهان با یکدیگر ارتباط دارند و ارتباط نشان وحدت است ، بنابراین جهان یک واحد شخصی است .



اگر مقصورد از جهان و اجزاء آن ، عالم اجسام و جسمانیات باشد ، تأثیر و تأثر اجسام بر هم و ارتباطشان معلوم است و اگر مقصود از جهان و اجزاء آن،  عالم جسم و عوالم فوق آن باشد ، تأثیر عوالم برتر بر عالم و عوالم فروتر از خود کاملا مشخص است بدین خاطر که عالم بالاتر نسبت به عالم فروتر سمت علیت دارد و عالم فروتر از آن استمداد و طلب کمال و حیات و وجود می نمایدو به آن نیازمند است . بنابراین عوالم با یکدیگر مرتبط هستند .



ثانیا :  قوانین یکسان و همانندی برتمام جهان حاکم است .مقصود از قوانین همسان قوانین مبتنی بر اصل علیت است .اینن قوانین همسان ، حکایت از وحدت جهان دارد .

مقدمه دوم :



این جهان واحد به خاطر حدوث و نیازمندی و فقرش نیاز به مؤثر دارد . این مؤثر خدای متعال است .چرا که هرچه غیر خدا تصور کنیم ، خود جزء جهان است .



این دلیل علاوه بر اثبات وجود واجب تعالی ، برای وحدت و توحید واجب تعالی بیان شده است ، بااین توضیح که :چون تعدد جهان محال است و معلول واحد پذیرای دو علت نیست پس واجب تعالی نیز که علت مؤثر جهان هستی است ، واحد است .



 
برهان صدیقین بر اثبات واجب تعالی



... من النظر الی الاصل الوجود ...




ویژگی های برهان صدیقین



1-  مهمترین ویژگی برهان صدیقین این است که سالک ، راه سلوک ، نقطه سلوک و غایت سلوک یکی است ، بدین خاطر که این برهان مبتنی براین حقیقت است که وجود یک حقیقت واحد است .



اگراین حقیقت واحد یک حقیقت تشکیکی فرض شود ، مرتبه ای از این حقیقت سالک است ، مرتبه ای از آن مسلک است و مرتبه ای از آن مسلوک منه و مرتبه ای از آن مسلوک الیه است .



اگر این حقیقت واحد حقیقتی شخصی دانسته شود ، طبق کریمه :«هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» آنی که اول است همان است که وسط است و آن همان است که در آخر است و امر دیگری جز همین شخص وجود ندارد .



2-  ویژگی دیگر این برهان این است که این برهان علاوه بر آنکه وجود واجب را اثبات می کند ، وحدت واجب و صفات او را نیز اثبات می کند .



3-  ویژگی دیگر که نکته دقیق تر و لطیف تری نسبت به نکته قبل است این است که از طریق این برهان علم به افعال و معلولات خدا نه تنها حاصل می شود بلکه به بهترین وجه حاصل می شود، بدین خاطر که معلول از مراتب وجود علت و فعل از مراتب وجود فاعل است . بنابراین علم به وجود علت و فعل از مراتب وجود فاعل است بنابراین علم به وجود علت ، علم به تمام مراتب معلول و فعل او نیز هست .




تبیین برهان صدیقین



هو طریق الصدیقین الذین یستشهدون بالحق علی کل شیء... .



در این برهان وجود انسان که همان جلوه حقیقت وجود است ، به وجود پی می برد ، به تعبیری در این برهان خود وجود سالک است و به خود وجود راه می سپرد و به تعبیر دقیقتر وجود از طریق وجود از وجود به وجود پی می برد .این برهان مفاد آیه کریمه «شهد الله انه لا اله الا هو » است .



 
راه محقق خفری



انٌما ذکره بعض متأخر الفضلاء من نواحی الفارس فیه مغالطة ... .




راه ویژه ایکه محق خفری بیان نموده استت عبارت است از اینکه :



اگر همه موجودات ممکن باشند دور لازم می آید بدین خاطر که تحقق یک موجود ،


متوقف بر یک ایجاد است و تحقق یک ایجلد متوقف بر تحقق موجود است بنابراین ممکن بودن همه موجودات امری دوری است .با ابطالل دور به اثبات وجود خدا می رسیم .




نقد نظریه محقق خفری



مقدمه اول این دلیل نادرست است و آن اینکه همه موجودات ممکن نیستند و برخی از آنها واجب اند .




تعبیر دیگری از دلیل خفری



هر ممکنی مبدائی دارد . موجود مطلق مبدء ندارد ، بنابراین ممکن، موجود مطلق نیست. عکس آن این است که موجود مطلق ممکن نیست و و اجب است .



این مقدمات به ظاهر درست بوده و ابهامی ندارد اما از نظر صدر المتالهین در این مقدمات مغالطه ای به کار رفته است بدین خاطر که دلیل محقق خفری این است که لازمه مبدء نداشتن موجود مطلق این است که اولا تقدم شیء بر خودش لازم می آید و ثانیا تناقض است که آن نیز به تقدم الشیء علی نفسه برمی گردد .با این توضیح که اگر موجود مطلق بخواهد مبدء داشته باشد ، آن مبدء باید یا خود موجود مطلق باشد و یا غیر خودش .اگر غیر خودش باشد مطلق نیست و اگر خودش باشد تقدم الشیء علی نفسه است ؛ پس تناقض یا تقدم الشیء علی نفسه لازم می آید و هر دو محال است . ملاصدرا مغالطه را در همین جمله اخیر می داند و می گوید تقدم شیء بر خودش و تناقض درجایی محال است که وحدت عددی باشد نه به طور مطلق و چون در اینجا وحدت نوعی وجود دارد تقدم الشیء علی نفسه و تناقض محال پیش نمی آید .


 


 


برگرفته از سایت طهور


  

11/4/89
11:47 ص


و آقای سید جعفر سیدان در ردّ ایشان گفتند:


که از جمله خود بنده هستم!


خلاصه نامه‌ای به بزرگ‌ترین مروج مکتب تفکیک که بدون جواب مانده است:


جناب استاد... وفقه الله تعالی لمرضاته.


 


ادامه مطلب...


  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
صدرا[27]
 

زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ