سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سـرّ قضـــا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

27/1/89
9:29 ع

لاولیاء الله فی قربه تعالی مقامات و ظهورات : فقد یظهرون بالتنزیه ، و هذا فی قرب النوافل ، و حینئذ هم مشرکون بالله شرکاً خفیاً . فان ظهروا بمقامهم ، یصیر ذلک الشرک الخفی جلیاً و یستحقون القتل ، کما اعترف به نفسه ، فانه قال :« الهی إن قلت یوماً سبحانی فها انا کافر مجوسی»، فاقطع زناری و اقول :«اشهد أن لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله» ، و جاوزت عن الشرک لظهور قرب النوافل .


(شرح استاد مرحوم میرزا محمد رضا قمشه ای بر شرح قیصری بر فصوص الحکم / ص508)


 


حال با همه این تعریف ذکر نکته ای لازم به نظر می رسد و آن اینکه صاحب چنین مقامی یعنی مقام قرب فرائض فقط عده معدودی از مقربین درگاه الهی هستند که در متون روایی و قرآن از آنها به عنوان اولیاء الله یاد می شود.


مرحوم آشتیانی در حاشیه شرح فصوص الحکم در فص شیثیه – علیه السلام- قرب فرائض را مختص به عده خاصی از اولیاء می دانند و می گویند :


و اما خاصة تختص بأصحاب القلوب و اهل الله الفانین فی ذاته الباقین ببقائه . صاحبی قرب الفرائض . الیها اشیر فی قوله تعالی : « ألا ، إن اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » و فی الحدیث القدسی بقوله تعالی : « اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری » و هذه الولایة تختص بالکاملین ، قد نضوا جلباب البشریة و خلعوا و تجاوزا عن قدس الجبروت و ادخلو فی قدس اللاهوت. و هم الموحدون حقاً ...


(شرح قیصری بر فصوص الحکم / پاورقی / ص 441)


 


حضرت روح الله (ره) هم از ایشان اینگونه تعبیر می کنند:


ذلک فی قرب الفرائض الذی صار العبد متمکناً فی الفناء الذاتیو الصفتی و الفعلی ، فیخلع بخلعة البقاء بعد الفنا، فیتحقق بالوجود الحقانی بعد الرفض الوجود الخلقی بکلیته ، فصلر جسمه جسم الکلی و نفسه نفس الکل و روحه روح الکل ، کما فی الزیارة الجامعة :« اجسادکم فی الاجساد و ارواحکم فی الارواح و انفسکم فی النفوس .» ففی ذلک المقام یصیر العبد سمع الحق و بصره و یده کما فی مولی الموالی سلام الله علیه « اذن الله الواعیة ، عین الله الناظرة و ید الله» الی غیر ذلک فیسمع الحق به و یبصره.


و بعد حضرت امام فرق قرب فضائل را با قرب نوافل ذکر می کنند و می گویند :« و اما فی قرب النوافل فصار الحق سمع العبد و بصره و ذلک عند الفناء الصفاتی ، کما فی الحدیث القدسی المعروف.»


از این تعبیر امام می توان یک تفاوت دیگر را هم از قرب نوافل و فرائض داشت و آن اینکه قرب فرائض از لوازم فناء ذاتی است و قرب نوافل از فناء صفاتی.


(حواشی امام خمینی (ره) بر شرح قیصری بر فصوص الحکم / ص 508 )


 


فیبقون مجذوبین مهیمین ، لا یعرفون غیر الله و لا یعرفهم غیر الله لصدر البهلولیة عنهم فی بعض الاحیان. قال الله تعالی :« اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری » و یشمل بعضهم العنایة الالهیة بإعطاء الاستعداد بالفیض الاقدس و یرجعهم الی مملکتهم غانمین فی تلک التجارة ، حیث صار عقل الکل عقلهم و روحهم روح الکل و جسمهم جسم الکل ، کما ورد :« ارواحهم فی الارواح و اجسادکم فی الاجساد و انفسکم فی النفوس .» فالکل من قاطنی عالم الارواح و الاشباح مربون بتربیتهم ، مدبرون بتدبیرهم ، یتصرفون فیه کما شاء و لا یحصل ذلک الا لقرب الفرائض.... و فی القرب الفرائض یصیر العبد اذن الله الواعیة و عین الله الناظرة ؛ فالله ینظر به و یسمع به و یبطش به.


(حواشی امام خمینی (ره) بر شرح قیصری بر فصوص الحکم / ص 570)


 


حاصل آنکه فنای در صفات از خواص قرب نوافل است و فنای در ذات ، یعنی فناء ذاتی از خواص قرب حاصل از فرائض است همچنانکه آیه شریفه « ان الذی یبایعونک » اشاره به همین قرب فرائض می کند زیرا کسانی که با رسول خدا بیعت می کنند در واقع با خداوند بیعت می کنند. فرق دیگری که لازم است به آن اشاره کنیم این است که مرتبه قرب فرائض همچنانکه نقل شد مرتبه ای بالاتر از قرب نوافل است و تا شخص به مرتبه قرب نوافل نرسد امکان رسیدنش به مرتبه قرب فرائض مهیا نمی گردد . حضرت امام خمینی هم در این زمینه می فرمایند :« فإن قرب الفرائض لا یحصل الا بعد قرب النوافل ....


(حواشی امام خمینی (ره) بر شرح قیصری بر فصوص الحکم / ص 574)  


 


همچنین قرب فرائض مقدمه ای است برای حصول ولایت کلیه و ظهور برزخ کبری و این مقام اصالتاً از آن حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله می باشد.


پایان


  

27/1/89
9:28 ع

جامی می گوید :


عرفا وجود حق تعالی را اصیل می دانند و وجود عالم ( مراد وجود عبد است ) را فرع وجود حق تعالی می دانند و در هنگام ظهور حق عبد در حق تعالی فانی و پنهان می گردد و در این هنگام است که بنده سمع و بصر حق تعالی و سایر قوای او می گردد. همچنان که رسول خدا در حدیثی فرموند« ان الله قال علی لسان عبده « سمع الله لمن حمده » » و در حالی که آن حضرت اشاره به دست خویش می نمودند فرمودند « هذه ید الله » و درآیه « اذ رمیت » در حقیقت خداوند بود که سنگ را پرتاب می نمود . پس دست خدا بود ولی در ظاهر دست مبارک رسول خدا صلوات الله علیه و آله است . این ها همه از مقام قرب فرائض می باشند.


 (نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص / عبد الرحمان جامی / ص 152)


 


جندی هم در این باره گفته است :


وجود حق تعالی اصیل است و واجب و وجود عبد فانی و فرع وجود حق است و این بخاطر سعه کمالات حق تعالی و سعه وجودی اوست که او را مطلق نموده است و خلق را مقید خود و هر مطلقی در بردارنده مقید خود است. پس هنگامی که حق ظاهر شود عبد در او پنهان و فانی می گردد. در این هنگام است که که هیچ چیز همراه خدا نیست نه اولاً و نه آخراً و او تنهاست « کان الله و لم یکن معه شیعاً » . آیه « لمن الملک الیوم لله الواحد القهار » اشاره به این امر دارد یعنی ظهور حق تعالی و فنای عبد به گونه ای که سائل و مجاب هر دو حق تعالی می باشد و اثری از کسی باقی نیست تا در مقام پاسخ برآید زیرا در هنگام ظهور کامل حق تعالی در قیامت کبری هیچ گونه تعیینی برای کسی باقی نمی ماند تا پاسخ سوال حق تعالی را بدهد پس ایشان خود در ادامه فرمودند « لله واحد القهار» .


حال این امر گاهی برای سالک رخ می دهد به گونه ای که سالک خود را فانی در حق تعالی ببیند و حق تعالی را به وضوح ظاهر در اعیان و در حقیقت خود را نبیند هم من باب مجاز و ناچاری در این عبارت ذکر می شود چون خودی وجود ندارد تا خودی نبیند ، در این هنگام سالک سمع و بصر و سایر قوای حق تعالی می شود و حضرت رسول اعظم صلوات الله علیه و آله به این مقام اشاره داشتند در حدیث خود که فرمودند « ان الله قال علی لسان عبده : سمع الله لمن حمده . الخ»


قرب فرایض در تعریفی که جندی نموده است همان تعریف جامی از آن مقام است الا اینکه نحوه ظهور حق تعالی را مقداری شرح داده اند


(شرح فصوص الحکم / موید الدین جندی)


 


تعابیر عرفا در تعریف این موضوع تقریباً یکسان است و هر کدام از ایشان برای این موضوع اشاره ای به آیات و روایات هم دارند.


حکیم جلوه در این مورد فرموده:


عبد در مقام قرب فرائض مخفی و مستور و وجودش فانی در حق است لذا عبد سمع و بصر و ... حق تعالی است و « هو سمیع البصیر » این آیه ناظر به مقام تنزیه و در عین تشبیه است و حق به لسان عبد یقول « سمع الله لمن حمده»


(حواشی میرزا ابوالحسن جلوه بر شرح قیصری بر فصوص الحکم /267)


 


البته بیان فوق به این معنا نیست که عرفا در این باب عیناً به یک رای رفته اند و ممکن است حتی برخی از ایشان نظراتی دیگر داشته باشند .


امام خمینی (ره) خود در این مورد دو نظر متفاوت داشته اند و مرحوم قمشه ای هم نظری دیگر که البته نظر ایشان قابل توجیه است.


امام خمینی (ره) فنای ذاتی را از لوازم قرب فرائض می دانند هر چند آرای ایشان در این باب مختلف است و در جایی دیگر فنای ذاتی را نتیجه قرب فرائض دانسته اند.


در حدیث آمده است که « علی –علیه السلام- اذن الله الواعیة و عین الله الناظرة و لسان الله الناطق » و آن نور نیر سلام الله علیه فرمودند « معرفتی بالنورانیة معرفة الله»


(حواشی امام خمینی (ره) بر شرح قیصری بر فصوص الحکم/ ص 350/ پاورقی)


  

27/1/89
9:26 ع

قرب نوافل و قرب فرائض از جمله اصطلاحات عرفانی هستند که با آن ها به مقامات و مراتب قرب و بعد سالک به حق تعالی اشاره می شود.


حق تعالی که در مقام واحدیت با اسما و صفاتش ظهور می کند ، گاهی به اسم الظاهر بر عارف تجلی می کند و گاهی با اسم الباطن.


تجلی حق تعالی با اسم الظاهر را قرب فرائض گویند و تجلی با اسم الباطن را هم قرب نوافل.


همچنین از خصوصیات دیگر مراتب این است که قرب فرائض را از لوازم فناء ذاتی برشمرده اند و قرب نوافل را از لوازم فنای صفاتی .


در یک دسته بندی اجمالی مقامات و مراتب عرفا در چهار دسته تقسیم میگردد که قرب نوافل و فرائض مراتب اول و دوم این مراحل چهارگانه به حساب می آیند.


مقربین چهار نوع هستند :


 اول صاحب قرب نوافل .


 دوم صاحب قرب فرائض.


 سوم کسی که این دو را بدون انفکاک از هم با هم جمع نموده است که صاحب مرتبه جمع و قاب قوسین است .


چهارم کسی که مقید به هیچکدام از این مقامات مذکور نگشته بلکه بگونه ای است که در هر کدام از آنها ظاهر می شود و با آنها جمع می گردد بدون اینکه به آنها مقید گردد یعنی لابشرط باشد که لابشرط یجمع مع الف شرط و چنین کسی صاحب مرتبه احدیت جمع و مقام " أو أدنی" است ، صلوات الله علیه و آله .


عرفا به او با نام های دیگری هم اشاره نموده اند مانند فیض اقدس ، نفس رحمانی ، وجود منبسط و از او به حقیقت محمدیه صلوات الله علیه و آله یاد نموده اند.


(شرح قیصری بر فصوص الحکم / پاورقی / ص 351)


 


عرفا هم با تعبیرات مختلفی به این موضوع اشاره نموده اند .


امام خمینی (ره) می فرمایند:


انسان کامل در تحت اسم جامع اعظم کشف مطلق اعیان ثابته و لوازم آن ازلاً و ابداً بر او گردد و کشف و استعداد موجودات و کیفیت سلوک و نقشه وصول آنها بر او گردد و خلعت خاتمیت و نبوت ختمی , که نتیجه کشف مطلق است ، بر قامت زیبای مستقیمش راست آید و دیگر پیامبران هر یک به مناسبت اسمی که از آن مظهریت دارند و به مقدار حیطه وسعه دایره آن , کشف اعیان تابعه آن اسم کنند و باب کمال و نقص و اشرفیت و غیر آن و سعه وضیق دایره دعوت از آنجا شروع شود و به تبعیت اسماء الهیه رجوع کند چنانچه تفصیل آن در رساله مصباح الهدایه ذکر کردیم.


بالجمله ، پس از این حالت که صحو بعد از محو دست دهد ، وجود او وجود حقانی گردد و حق تعالی در مرآت جمال او موجودات دیگر را مشاهده فرماید ؛ بلکه هم افق با مشیت گردد. و اگر اسنان کامل باشد با مشیت مطلقه هم افق گردد و روحانیت او عین مقام ظهور فعلی حق گردد و در این حال حق تعالی به او می بیند و به اومی شنود و بطش می کند و خود او اراده نافذ حق و مشیت کامله و علم فعلی است : فالحق یسمع به و یبصر به ... الحدیث. علی عین الله و سمع الله و جنب الله الی غیر ذلک . پس قرب فرائض صحو بعد المحو است و نتیجه آن آنهاست که شنیدی .


و باید دانست که این صحو و رجوع به کثرت را « قرب » گوییم..... و توان قرب نوافل را فنای اسمائی دانست و قرب فرائض را فنای ذاتی ؛ و بنابراین ، نتیجه قرب فرائض محو مطلق شود. این در حالیست که منتهای قرب نوافل فنای کلی و اضمحلال مطلق و تلاشی تام است و نتیجه آن کنت سمعه الذی یسمع به ... است


(شرح چهل حدیث/ امام خمینی / ص 592)


  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
صدرا[27]
 

زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ