27/5/90
8:13 ع
شما را وصیت مے کنم که به خدا هیچ شرک میاورید و سنت محمد ( صلے الله علیه و آله ) را ضایع مگذارید و این دو ستون را همواره برپاے دارید ، تا کسے را یاراے نکوهش شما نباشد .
من دیروز یار و مصاحب شما بودم و امروز مایه ے عبرت شما هستم و فردا از میان شما مے روم . اگر زنده بمانم، خود اختیار خون خود را دارم و اگر بمیرم ، مرگ میعادگاه من است . اگر عفو کنم، موجب تقرب من به خداست و براے شما حسنه است . پس عفو کنید : « آیا دوست ندارید که خدا بیامرزدتان ؟ » به خدا سوگند، چون بمیرم، چیزے که آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد یا کسے که دیدارش را نخواسته باشم بر من آشکار نخواهد شد. من همانند تشنهاے هستم که به طلب آب مــــے رود و آب مے یابد . « آنچه نزد خداوند است براے نیکان بهتر است . »
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...