3/12/89
4:0 ع
نوشتنم نمے آید، این را در ضرب آهنگ قلمم، تو خود حس خواهے کرد. دلم مےسوزد براے معصومانه نگاهِ سفید کاغذے خط دار که با هر تازیانه ے قلمم ، آثار کبودے بر گونه هایش ظاهر مے شود، و دم نمے آرد تا مبادا نم نمِ اشکے تنِ نحیفش را آزرده و مرطوب سازد.
دلم مے سوزد، این را به پاے اوضاع نابسامان فرهنگ مے گذارم. ناجوانمردانه نیست، سیمرغ به من مے گوید، آن سیمرغ بلورین، آن سیمرغ بلورین اهدایے فیلم فجر، آن فجر برآمده از آه مادران شهید، آن شهید غلطیده در خون، آن خونِ سرخ رنگِ گرم، که بر پیکر سیمرغ نشسته تا بلورینش کند. و تو امروز آن را در دست مسعود کیمیایے نا آرام مےبینے .
دلم مےسوزد، و این بار ناله ے سیمرغ بلند است و ما نیز شاهد تاراج ارزش هاے سرخ عاشوراییم. شوهرِ هنجره اے منحوس، همو که مےخواند روزگارے تاریک،روزگارِ خاموشے صوتِ قرآن. شوهرِ هنجره ے منحوس ، خفه مے کند سیمرغ را، سیمرغ فجر را، سے مرغے که هر مرغش را هزاران شقایق سرخ رها کرده بودند و حالا، او به یکباره گلوے سیمرغ را مےفشارد.
تنفسِ مصنوعے هم شاید به داد نابسامان اوضاع فرهنگ نرسد، کُما شاید تنها واژه اے باشد که چشم در چشمان این آشفته بازار ورشکستگان سیاسے دوخته است و او نیز در او فرو. و باز صداے قدم هاے مرتضے و لحن نگاه رازآمیزش در تو نقش مے بندد که " هنر و ادبیات چه بدانند و چه بدانیم و چه ندانند و ندانیم، عین پیکار است و هنر مگر چیست، جز تجلے حیات هنرمند و حضور او در جهان" .
دلم مےسوزد براے تک تکِ واژه هایــے که نه با پنهان مین هایے خوابیده در فکه، که در تهران بمباران شده اند با این همه ادعا، دلم مےسوزد براے بند بندِ این جمله که غریبانه به معراج مےرود :"دزدان، ما را به زنگوله اے سرگرم کرده اند و کاش ما پیش از آن که خانه مان غارت شود، از غفلت به در آییم".

1/10/89
8:16 ع
خب قبل از هر چیزی میگم خدا رحمت کنه پدر این رئیس جمهورمون رو و روحش رو قرین رحمت.
البته خدا همه ماها رو رحمت کنه و به بی صبرا هم صبر بده.
با خودم فکر می کردم تو این سی سال چقدر ملت خوش بودن، می خوردیم و می ریختیم و می پاشوندیم ، شکرش رو نمی دونم!!! برخی شاکراً و برخی هم کفورا بودیم.
خلاصه هر چه بود تموم شد... شایدم نه
حالا ماییم و یه طرح هدفمندی و انگشتان به دهان ماندی برخی
دیروز یا پری روز بود که یه بنده خدای موجهی رو دیدم که دادش در اومده بود که من شب قبل حساب کردم و دیدم که هزینه برقم در هر ماهی 150000 تومان میشه، و داد و قال که............
خدا رو شکر بودم که بگم بنده خدا این قدر که در حساب هزینه برقت در طول ماه آینده دقیقی چرا کمک هزینه هایی که در حساب بانکی شریفت وارد شده رو رو نمی کنی؟؟؟
شش نفرید، خدا بیشترش کنه ، در ماه تقریباً 240000 تومان از دولت کریمه پول می گیری.... خب 150000 رو ازش کم کنی......... خب از ریاضیات بگذریم .مراد توجه به تمام جوانب بودش.
خدا همه رو بیامرزه بخصوص افراد متوفی منتهی به طراحان هدفمندی یارانه ها رو
چــــرا؟؟؟
از دود و بوی کبابی که شب ها در فضای کوچه ها بخش میشه مشخصه چرا!!
بگذریم از شوخی و جدی بحث کباب و حرف اون بابا که جنب عابر بانک قسم می خورد همه پولش رو میده به خرید گوشت و نوش جانش صد البته...
هدفمندی یعنی خدا حافظی با اصراف و برادران شیطون که أن المـــــبذرین کانوا اخوان الشیــــاطین و کان الشیطان لـــربه کــــفورا
دیگه نان این نعمت خدا بی اعتنا پرت نمیشه یه طرفی به نام جانون خشکی و بعد تکلیفش به نمکی سپرده بشه.
دیگه صبح زود همسایه ها برای شستن کوچه ( شما بخونید آب یاری کوچه به روش غرقابی) با هم مسابقه نمی ذارن
و .... (چهار نقطه)
البته از مزیت تقویت عزلات ران و ساق پا هم انصافاً نباید به سادگی گذشت !! اولش کمی گرفتگی عزله دارید اما فرقش با قبل رو در بالا رفتن از پله ها متوجه می شید.
یه نکته تا یادم نرفته داخل پرانتز بگم و اون اینه که محققان یکی از راه های تقویت هوش و حافظه رو همین پیاده روی می دونن. البته تو تهران نمی دونم با این آلودگی ها شاید مهندسی معکوس مطرح باشه !!؟
و از همه مهمتر اینی که ویراژ موتور و ماشین های تک سرنشینی تموم میشه و روح درگذشتگان سوانح رانندگی شاد.
بی خودی غُر نزنیم این همه سال از خودمون مصرف نمی کردیم که حالا که باید هدفمند باشیم گوش فلک رو کر کردیم. یه روزی بالاخره باید هدفمندی صورت می گرفت تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. تازه بازم پولش رو می ذارن تو جیبتون ، البته تو جیب سرپرست خانوار.
پس اصلاح الگوی مصرف رو با طرح هدفمندی در پیش داریم و چه خوب که این حرف روی زمین نموند.
این اولین مزیتش بود
تا دلت بخواد این طرح سود داره ، یکی دیگش هم عدالت اجتماعیه؟؟
کی گفته همسایه ما که چهار تا خودرو داره باید سهم بیشتری از یارانه ها داشته باشه؟؟؟ کی گفته هزینه ای که حق همه مردمه باید سرمایه دارا صاحب بشن؟؟
کی گفته هزینه سفرهای هوایی پول دارا رو باید بی پولا بدن کسایی که هواپیماها رو فقط تو آسمون شهرشون دیدن و نه حتی در فرودگاه ؟
پس حق بدید که هر که می خوره باید هزینه بده نه آش نخورده و دهان سوخته مردم.
بازم میگم خــــدا نه تنها پدر احمدی نژاد رو بیامرزه بلکه به خودش هم برکت بده .
حالا بحث بلوغ اقتصادی مردم و آبادانی کشور و به نوا رسیدن مستضعفین و غیره به کنار
ادامه دارد...شاید هم نه
30/9/89
6:39 ع
پیر ما گفت چون شب یلدا فرا رسد بسیار خوش باش.
فرمود: نعره ها بکش و دمی ساکن نیاسای که پایکوبی از افضل اعمال این لیل است. عرضه داشتم: فی الحال مختصر مکانی داریم و نا جوانمرد صاحب بیتی که بر پرش های طفل نو نهالمان هم خرده می گیرد. تیغه ها 5 سانتی بیش نیست و حتی صدای گاز معده همسایه بسان طوفانی در منزل ما می پیچد، الغرض نعره و پایکوبی میسر نیست؛ معذورمان دار شیخ و نکته ای دیگر بفرما ! افاضه فرمود: جامه از تن بکن و در نهر آبی فرود آی. ناله کردم: زمستان است و ما را با حضرت بابا طاهر قیاسی نیست که سال گذشته در معیت شما بعد از این عمل سینه پهلو کردیم و ماه ها در خانه خفتیم، هنوز با یاد آن ایام موی بر تن راست می کنم! فرمود: آری! حق تو راست که چیزی نمانده بود سنگ کوب کنیم و گر مریدان به فریادمان نمی رسیدند در سینه قبرستان خفته بودیم. آب عجیب سرد بود، نامرد! عرض کردم: یا شیخ ! راهی پیش پایمان گذار در حد توان تا از فضیلت این شب بی بهره نمانیم. لختی درنگ کرد و فرمود: به منزل من درآیید. مختصر کبابی هست و مفصل بزمی. هندوانه ای خریده ام به قاعده ده توپ فوتبال. آن را به نیش می کشیم و هسته ها به اطراف می پراکنیم. دو فیلم از همین کلوپ سرکوچه اجاره کرده ام محشر! گویند از تازه های هالیوود است. تخمه هم داریم به قدر کفایت. چشم بر صحنه می دوزیم و تخمه ها می شکنیم آنقدر که لب ها به غایت کبود گردد و آن چنان که دهان از حالت غنچه تاب باز شدن نیاورد پس پوست تخمه ها را به اطراف پوف کرده و در نهایت شادی سر می کنیم. گفتم: کار بس دشواری است که عیال شما به نظافت خانه حساس است و یک بار ضرب دستش را در این باب چشیده ایم. فرمود: خیالی نیست، عیال را مرخص کرده و چند روزی به تور زمستانه آنتالیا فرستاده ام. مریدان از این حیلت بسیار در شگفت شدند سپس جامه ها دریدند و گریبان چاک کردند و نعره ها کشیدند و آنقدر بر سر کوفتند که قوای نظمیه بر ما شک برد. اکنون در بازداشتگاه شیخ گاه گاه نعره ای می کشد و مریدان که داغ دل تازه می کنند، شیخ و دودمانش را مورد عنایت خود قرار می دهند. شیخ هم باز هو می کشد و نعره سر می دهد که: «فردا عیال از سفر می رسد، چگونه این خبر سوی او برم و بهر رهایی سند طلب کنم!» سپس اشک از چشمانش فواره کرده و مریدان همچنان پدر و مادر و دودمان شیخ را خطاب قرار می دهند... المرید المحبوس بدبخت میرزا آورده اند؛ زهی خیال باطل یا ولدی! یارانه ها به هدف اصابت کرد و بنزین بعد از ماه ها آزاد شد؛ برق و آب و گاز؛ جدا! پوتین برای سربازان جدید و این ها هم جدا... خلاصه قبل تر که بنزین قطره ای گران می شد، کش تنبان متری می رفت بالا؛ حالا خودت بنشین و چرتکه بیانداز! فی الواقع یلدای ما امسال می رود کلاس سوم...ببخشید اشتباه شد...یلدای امسال را باید بی خیالی طی کنید، کما اینکه ما سال هاست بی خیالش شده ایم و در چنین شبی حواس منزل را پرت می کنیم به چیزهای دیگر مثلا رویای خرید اتول قسطی، بعد همه را جمع می کنیم و می گوییم الا ای اهل منزل، نظر بدهید که چی بخریم و چه رنگی و چه جوری...خلاصه تا صبح وقتمان پر می شود و همه یادشان می رود که شب یلدایی بود، یکسال هم به طور اتفاقی خانه مادر منزل خراب شدیم، یعنی منزل را عصرگاه فرستادیم آنجا و تا دیر وقت به کار مشغول گشته و وقتی رفتیم بچه ها و مادرشان را ببریم منزل گفتند، این حرفا چیه، امشبی رو بد بگذرونین و ما هم قبول کردیم و بد گذراندیم! ضمن اینکه اصلا چه معنی دارد، سر سیاه زمستون آدم عاقل هندوانه به نیش بکشد؛ شلغم به این خوبی! پس تا دیر نشده، اولا شلغم تهیه کن به جای هندوانه، بعد خودت را به باجناقت برسان و کارت بنزینی که پس پری شب ها به اش دادی برای امر خیر، از حلقومش بیرون بکش و با قاطعیت بگو: دیگه گذشت اون زمون! بعدشم برای کارت عابر بانک ات، سه تا رمز ورود بذار و مراقب باش مادر بچه ها به هوای شست وشور لباس، نره سر جیبت و یارانه رو یه لقمه کنه! فی الحال فصل حواس جمعی است؛ یلدای ما امسال گفتم می رود کلاس سوم؟! آره دیگه...یلدای ما امسال مراقبت از یارانه هاست.صد البته از نسل سوم کیهان
گفتم چگونه یا شیخ؟
بعد التحریر به قلم میرزا:
28/9/89
9:20 ع
هر چند گویا اجماع حاصل شده که فیلم مختار یا همون «مختار نامه» خیلی عالیه و از این حرفای فوق تخصصیه مردم!!
اما وجود چند گاف در یک دو قسمت آخر سریال نشون داد جای متخصص توی این فیلم خالیه
کاری با قسمت های اول فیلم ندارم مثل جایی که خیمه گاه رو نشون داد و یا اسرا !!!
میریم سر چند نکته فنی
اولیش در مورد نماز جماعته:
می دونید که در نماز جماعت باید اتصال صفوف رعایت شده باشه تا نماز جماعت درست از آب در بیادش ولی در این سریال مشاهده شد که فاصله بین آقایون و خانم ها خیلی بیشتر از ابطال نماز خانم ها بود!!!!!!!!! امان از نبود کارشناس
دومیش هم باز به نمار خوندن بر می گرده اما ربطی به جماعت نداره. نکته اینه که وقت سجده پیشونی باید به زمین یا مهر بخوره و نماز بر پوشیدنی جایز نیست. یعین باعث می شه نماز باطل بشه و این کاری بود که توسط چند تن از خانم هایی که پوشیه زده بودن انجام شد. البته اینها همش فیلمه. ما چکار بداریم با گاف های جناب میرباقری
سومیش هم اینه که می گم
البته کمی نیاز به توضیح داره و توضیحش از این قراره:
کسی که بعد از یک ماه دوری وارد محدوده حرم امن الهی بشه باید حتماً محرم بشه یعنی با پوشیدن دو پارچه سفید خودش رو آماده انجام مناسک عمره مفرده کند
خب حالا مختار وارد خونه خدا (کعبه) شده اما محرم نیست و این یعنی گاف
البته نکات زیادی رو فهرست کردم که فعلاً بگذریم
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...