6/11/89
5:24 ع
برگرفته از فص حکمة مهیمیة فے کلمة ابراهیمة
ابراهیم علیه السلام را خلیل گفتند به علت شیفتگے و تهیّمش نسبت به حق تعالے . خلیل از خلل و تخلل به معناے در خلال چیزے آمدن است و چون صفات و اسماء الهے بوسیله ابراهیم علیه السلام برپا شد و به حقیقت تمام ابراهیم علیه السلام مظهر این اسماء و صفات بود و متصف به ایشان ، پس این اسماء و صفات در ذات ابراهیم علیه السلام رخنه نموده و ابراهیم علیه السلام متخلل به این اسماء و صفات گشته و محبت الهے هم در تمام حقیقت ابراهیم علیه السلام جارے و سارے گشته و محبت ابراهیم علیه السلام نیز در تمامے حقایق حضرات اسماء و صفات . به همین جهت به او خلیل گویند.
برای روشن شدن مطلب لازم است صور گوناگون تخلل دو شے ء بیان شود. اگر دو شےء متراکم و کثیف (کثیف در مقابل لطیف) باشند مانند مکان و شےء متمکن ، هیچکدام در دیگرےسرایت نمے کند پس تخللے بین آن دو شےء برقرار نمے گردد. اگر یکے از آن اشیاء لطیف و دیگرے کثیف باشد ، شیےء لطیف در شےء کثیف سرایت مے کند و این شق که پایین ترین صورت تخلل مے باشد بر حسب لطافت شےء لطیف محقق مےگردد. و اگر دو جسم لطیف باشند شدت تخلل بیشتر خواهد بود .حال اگر این دو شےء لطیف تمام شرایط از قبیل دماے معتدل و مزاج مناسب و میل غریزے نسبت به هم داشته باشند این شدید ترین صورت تخلل است که باعث انحلال هر یک در دیگرے می گردد به گونه اے که آن دو شےء با هم متحد مے شوند و دیگر نمے توان آن دو را از هم تمیز داد . البته باید توجه داشت که این بیانے بود برای دو شےء جوهرے و دو شق دیگر که عبارت باشد از تخلل دو عرض و تخلل جوهر و عرض هم بدین گونه مے باشند و حکم در آنها واحد است.
از آنجا که مظهریت ابراهیم خلیل علیه السلام بر حسب مرتبه و درجه اش برای تعین حق تعالے در او و بوسیله ے او از جمیع جهات یا اکثر جهات مناسب بود و مقام مظهریتش برای حق تعالے و اسماء و صفاتش کامل و تام بود پس هر کدام از آنها در دیگرے به نحو سرایت کلیه سرایت نموده و در هویت ابراهیم علیه السلام انیت حق تعالی ظاهر گشت و همچنین ابراهیم علیه السلام تخلل در حضرات الهیه یافت و به وجه اتم ّ مظهر تمام اسماء الهے گشت و حقایق حضرات اولاً در او و ثانیاً بوسیله او و از او در اعیان ظاهر گشت آن هم به کاملترین و عامترین نحو ظهور. پس خداوند او را خلیل خود قرار داد و فرمود :« و اتبع ملة ابراهیم حنیفاً و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً » ( نسا / 125)
و از این روست که خلایق در روز قیامت خطاب به ابراهیم علیه السلام عاجزانه مے گویند :« انتَ خلیل الله ، اشفع لنا » و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام در جواب آنها مے فرمایند :« کنتُ خلیلاً من واء وراء .»
البته به یک نکته باید توجه داشت که تخلل و خلت حضرت ختمے مرتبت محمد مصطفی صلے الله علیه و آله نسبت به ابراهیم علیه السلام افضل و اکمل است و مانند سرایت و تخلل دو جسم لطیف با حرارت متناسب و میل غریزے که لازمه تخلل کامل است می باشد و این سبب انحلال هر دو شےء مے شود تا آنجا که تمایزات رخت بربسته و دو خلیل متحد مے شوند به گونه ای که عین یکدیگر مے شوند . همانگونه که الله تبارک و تعالی فرمود :« الله و رسوله أحق أن یرضوه ان کانوا مؤمنین» ( توبه/60) توجه شود که اگر بین حق تعالے و رسولش اتحادے برقرار نبود مے بایست ضمیر مثنی در« یرضوه » بکار گرفته مے شد در حالی که ضمیر مفرد استفاده گشته و اشاره به حقیقت واحده اے دارد . همچنین حق تعالے جل جلاله فرمود:« من یطع الرسول فقد اطاع الله » ( نسا/ 80) و حضرت رسول الله صلے الله علیه و آله هم فرمودند :« هذه ید الله » در حالے که اشاره به دست شریفشان مے نمودند و خداوند متعال فرمودند :« و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » (انفال/17)
19/9/89
8:23 ع
وجود مبارک حسین بن علی(ع) چون أفضل ناس است و عاشقانه وارد کربلا شد؛ آنگاه عدل پروری او و ظلم ستیزی او هم عاشقانه است. توضیح کوتاهی که در این زمینه مطرح می شود این است: اصل دین برای فوائد فراوانی آمده است که یکی از آنها همین آیه معروف سوره مبارکه حدید است: لیقوم النّاس بالقسط(1)، مردم بر اساس قسط و عدل زندگی کنند؛ نه بیراهه بروند، نه راه کسی را ببندند. مسئولیت ها یکسان نیست و مسئولان هم یکسان نیستند. برخی، مسئولیت های بزرگتری دارند و مسئولان عالیرتبه اند؛ درباره آنها قیام به قسط کافی نیست، باید قوّام به قسط باشند، قوّام به عدل باشند، قوّام برای رضای خدا باشند؛ که در دو جای قرآن از اینها به عنوان « قوّامون » یاد کرده است: قوّامون بالقسط، شهداء للّه(2) باشند و در اجرای احکام قضاء و شهادت قیام به قسط کافی نیست. از هر قاضی بر نمی آید که حق مظلوم را از ظالم بگیرد، بلکه باید قوّام به قسط باشد ! اینها درباره افراد عادی؛ اما اگر ازمسئولان عالیرتبه اند، قائم به قسط بودن و عادل بودن کافی نیست؛ باید قوّام به عدل و قوّام به قسط باشند و اگر افراد عادی بودند، همان عادل بودن و قائم به قسط بودن کافی است.
در کتاب های فقهی هم شما می بینید، بزرگانی در کتاب های فقهی وقتی مسئولیت های قضاء و مانند آن را مطرح می کنند، می گویند مثلاً: یعتبر فی القاضی کمال العقل. یک مرحله عقل است که تکلیف نماز و روزه و حج و زکات و صوم را به همراه دارد، این مرحله برای مسئولان کافی نیست. عقلی که در توده مردم هست، این مقدار عقل برای اداره امور امت کافی نیست ! در مسئولان عالیرتبه،کمال عقل معتبر است که در بخشی از کتاب های عمیق فقهی ما آمده است. این « کمال العقل» با قوّام به قسط بودن مال خواص است.
امام حسین (ع)، مظهر خدای قائم به قسط
امّا آنکه جزء بندگان خداست، او برتر از آن است که قائم به قسط باشد ! او والاتر از آن است که قوّام به قسط باشد ! او باید مظهر خدائی باشد، خلیفه خدائی باشد که صدر و ساقه جهان را با قسط اداره می کند. در این آیه نورانی سوره آل عمران می خوانیم: شهد الله أنّه لا له لا هو و الملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط (3)، آن خدائی که بالعدل قامت السّموات و الأرض (4)، آن خدائی که بالقسط قامت السّموات و الأرض، آن خدائی که قائم به قسط است از عرش تا فرش و عادلانه دارد تأمین می کند؛ مظهری دارد، خلیفه ای دارد. مظهر این قائم به قسط، خلیفه این قائم به قسط، « حسین بن علی بن أبیطالب » است.
بنابراین درست است که کربلا برای عدل است، درست است که کربلا ظلم ستیزی است؛ امّا مبادا کسی خیال کند این ظلم ستیزی سالار شهیدان با ظلم ستیزی سائر مجاهدان یکسان است ! یا این عدل مداری حسین بن علی با عدل محوری افراد دیگر یکسان است ! او بزرگتر از آن است که لیقوم النّاس بالقسط، در آن حد بگنجد !! او وسیع تر از آن است که در حد قوّام به قسط بگنجد ! او جایگاهش مظهر قائماً ب الق سط عرش تا فرش است، خلیفه آن خدائی است که قائماً ب الق سط می باشد.
بلند همتی اباعبدالله (ع) در عشق به توحید و عدل
در تحلیل نهضت جهانی سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع) به این نتیجه رسیدیم که قیام آن حضرت بر محور محبت الهی بود. زیرا هر خلیفه ای مستخلف عنه خود را دوست دارد و وجود مبارک حسین (ع) مظهر قائماً بالقسط (5) بود؛ چون مظهر قائماً بالقسط بود، خدا را دوست داشت. لذا هم دوست توحید بود، هم دوست عدل؛ هم دوست لا له لا الله بود، هم دوست قائماً بالقسط.
سرّ اینکه بهترین راه را اینها انتخاب کرده اند، دوستی را انتخاب کرده اند؛ این است که خود أبی عبد الله از وجود مبارک پیغمبر (ص) نقل کرد که: انّ الله (سبحانه و تعالی) یحبّ معالی الامور و یکره سفلاها (6). خدا همت های بلند، اندیشه های والا و انگیزه های برین را دوست دارد. همت های پست، اندیشه کوتاه و قصدهای نازل، محبوب خدا نیست !
عشق به خدا و تحمّل مصیبت های بزرگ
در بین 3 قسم از اقسام عبادت، برجسته ترینش ( عبادت محبانه ) است. لذا خدای سبحان ابراهیم خلیل را از ملکوت برخوردار کرد، برای اینکه او دوست ویژه الهی بود. حسین بن علی بن أبیطالب راه ابراهیم خلیل (ع) را طی کرده است؛ وقتی به سالار شهیدان عرض کردند: کسانی که شما را دعوت کردند، بی وفائی نشان دادند و ممکن است به حرف شما اعتنا نکنند و به بیگانه ها متوجه بشوند و شما را مانند حسن بن علی (ع) مخذول کنند؛ فرمود: اگر آنها به یاوری من نشتافتند، من همانطوری که ابراهیم خلیل به خدا عرض کرد: حسبی الله و به غیر خدا تکیه نمی کنم؛ من هم همان حرف را دارم.
یک وقت ابراهیم خلیل می گوید: حسبی الله؛ علمه بحالی، حسبیً مقالی(7) و مانند آن و در آتش می رود و گلستان می شود. یک وقت وجود مبارک سالار شهیدان همین حرف را می زند و به قتلگاه می افتد و قطعه قطعه می شود؛ در هر دو حال برای محب الهی یکی است. خدا هر دو را یک جواب داد؛ چون وقتی کار به خدا واگذار بشود، هر چه خدا بکند برای محب، شیرین است. خلیل خدا را در آتش حفظ کرد، آنها گفتند: حرّقوه و انصروا آلهتکم(8)، خدا فرمود: یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم(9). در واقعه کربلا نسبت به سالار شهیدان گفتند: احملوه من کلّ جانب(10)، از هر طرف حمله کنید؛ کسانی که سنگ می زنند، یا تیر می زنند، یا نیزه دارند، یا شمشیر دارند؛ هر کسی هر سلاحی در دست دارد، از هر طرف حمله کند؛ وجود مبارک سالار شهیدان همه اینها را پذیرفت و خدا هم اجازه داد که این تیرها اثر کند و وجود مبارک حسین بن علی هم راضی بود: ر ضی الله رضانا اهل البیت (11). هر دو کار، کار الهی است؛ هر دو محبوب الهی است؛ هر دو در راه خداست؛ چه آن مهر، چه این قهر.
نهفته بودن « قهر » الهی در«مهر » او
قهر الهی وقتی از منظر مهر دیده بشود، مهر است؛ چون در جلال او،جمال نهفته است. وجود مبارک سالار شهیدان، محبت خدا را به عنوان امام غضب قرار می دهد؛ همانطوری که امام سجاد، رحمت خدا را امام و امام غضب قرار می دهد. معنای این جمله در نوبت های قبل به عرضتان رسید که سبق رحمت بر غضب این نیست که رحمت خدا بیش از غضب خداست؛ بلکه معنای سبق رحمت بر غضب، پیش بودن رحمت بر غضب است: یا من تسعی رحمته امام غضبه (12). اگر رحمت سابق است، اگر رحمت امام و امام است، غضب در خلف است و مأموم. رحمت دستور می دهد که غضب در اینجا به این سبک ظهور کند. سالار شهیدان بر اساس سبقت و پیش دار بودن و امامت محبت، لطف خدا را مشاهده کرد، لذا زینب کبری فرمود: ما رأیت الا جمیلاً (13) و شاهد دیگر هم جریان امام سجاد بود که به عرضتان رسید. بنابراین آنچه که در نهضت کربلا مطرح است، محبت است.
« محبت »، امری عملی و متناسب با اندیشه انسان
نکته دیگر آن است که « محبت » از شئون عقل عملی است. یعنی اراده، اخلاص، محبت و گرایش و جذبه و اینگونه از کارها که سخن از کشش هست و کوشش و مانند آن، کار عقل عملی است؛ یعنی در بخش انگیزه مطرح می باشد. معرفت و ادراک،کار عقل نظری است. اگر انسان به قلّه عقل نرسد، یعنی اندیشه عقلانی نداشته باشد، در محدوده وهم و خیال بیندیشد؛ انگیزه ها و محبت او هم وهمی و خیالی است؛ ممکن است صحیح باشد، امّا برین و والا و برتر نیست ! ولی اگر اندیشه او در حد عقل بود، محبت او عقلانی و در حد میانی است، و اگر اندیشه او در حد شهود قلبی بود که عارف دارد، نه اندیشه برهانی که حکیم دارد؛ یعنی این با مفهوم سر و کار دارد، او با عین و مصداق سر و کار دارد؛ اگر با شهود قلبی همراه بود، این انگیزه، برترین انگیزه ها و این محبت شفاف ترین و خالص ترین و ناب ترین انگیزه هاست.
وجود مبارک ابراهیم خلیل به دنبال این هماهنگی اندیشه و انگیزه حرکت کرد و سالار شهیدان هم به شرح ایضاً.
بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در برنامه تلویزیونی
( عشق خونین کربلا ) قم ـ آذر و دی 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) حدید/ 25 (2) نساء/ 135 و مائده/ 8 (3) آل عمران/ 18 (4) عوالی اللآلی/ 4/ 103
(5) آل عمران/ 18 (6) وسائل الشیعه/ 17/ 73 (7) بحار الأنوار/ 68/ 156 (8) انبیاء/ 68
(9) انبیاء/ 69 (10) بحار الأنوار/ 45/ 50 (11) بحار الأنوار/ 44/ 367
(12) الصحیفه السّجادیه (ع)/ دعای 16 (13) بحار الأنوار/ 45/ 116
19/9/89
4:51 ع
همه برنامه های عبادی سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع)عاشقانه بود و جریان نهضت کربلا هم به شرح ایضاً. وقتی وجود مبارک علی بن أبیطالب(ع)، سالیان متمادی قبل از قیام حسینی و قبل از نهضت کربلا از مسیر کربلا می گذشتند؛ از جنگ صفّین به کوفه که می آمدند، از کربلا گذشتند؛ آنجا پیاده شدند، دو رکعت نماز خواندند، گاهی فرمودند: هاهنا، هاهنا ؛ همین جاست، همین جاست که بحث خاص خودش را دارد. از آن حضرت سئوال کردند، یا از آن حضرت نقل شد درباره خصوصیت سرزمین کربلا؛ فرمود: اینجا مصارع عشّاق(1). اینجا آرامگاه و قتلگاه و جائی است که عاشقان الهی می آرمند. طبق بیان پیغمبر(ص) آنطوری که مرحوم کلینی از امام صادق نقل کرده است: أفضل النّاس من عشق العباده؛ فاضل ترین و برجسته ترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و طبق بیان نورانی امیر المؤمنین علی بن أبیطالب (ع) که مرحوم محدّث قمی این بخش را در سفینه زیر کلمه « عشق » و « عشق » نقل کرده است؛ کربلا آرامگاه عاشقان است. گرچه هر کسی در خصوص کربلا زحمتی بکشد، اشکی بریزد، خدمتی بکند و عرض ارادتی بکند، ثواب حتمی دارد؛ لا اینکه ثواب ها یکسان نیست، درجات و مراتب یکسان نیست.
اهل بیت (ع)، مصداق بهترین آیات قرآن کریم امیر مؤمنان در نهج البلاغه فرمود: اهل بیت را با افراد دیگر یکسان ندانید؛ قرآن مطالبی که دارد، آن قلّه معارف قرآنی مال اهل بیت است؛ مصادیقی دارد، عالی ترین درجاتش مال اهل بیت است؛ مفاهیم تحلیلی دارد، لطیف ترین مفهوم، مال اهل بیت است: انزلوهم باحسن منازل القرآن(2)، این یک خط مشی است. یعنی اگر خواستید درباره اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) سخن بگوئید، آنها را با افراد عادی نسنجید، آنها را از منظر خود نبینید، آنها را از منظر قرآن ببینید؛ ببینید قرآن درباره آنها چه سخنی گفته است، آنها را از منظر و از زبان رسول گرامی (ص) ببینید. بنابراین اگر امام صادق از وجود مبارک پیغمبر (علیهما السّلام) نقل کرد که: أفضل النّاس من عشق العباده(3)، وجود مبارک امیر المؤمنین مصداق این حدیث نورانی را بیان کرد و فرمود: کربلا سرزمین عاشقان است. مراد از ا سناد حقیقی، مجازی و غلط عشق، آئینه بلند نور خداست و شهوت و امثال آنها از عشق دور است. ما یک «غلط » داریم، یک « مجاز » داریم، یک « حقیقت ». مجاز و حقیقت، خواه در کلمه باشد که ادبیات و لغت عهده دار تبیین آنند، خواه در ا سناد باشد که علوم و فنون دیگر تبیین کننده این مطلبند که آیا این محمول عرض ذاتی موضوع است یا نیست؛ اگر ربط ذاتی بین موضوع و محمول بر قرار نبود، ا سناد چنین محمولی به چنان موضوعی حقیقت نیست، اسناد لی غ یر ما هو له است. این را مطوّل و امثال ذلک به عهده ندارند ! در کتاب های مطوّل و امثال مطوّل فقط می گویند: ا سناد یعنی چه، مسند لیه یعنی چه و مسند یعنی چه. امّا فلان قضیه، فلان مطلب نظری؛ محمول از عوارض ذاتی موضوع است یا نه، این را در مطوّل و در غیر مطوّل نمی شود جستجو کرد ! این به فلسفه و کلام بر می گردد، یا به ریاضی و عرفان بر می گردد؛ تا آن مسأله چه مسأله ای باشد ! فقط در علوم ادبی می گویند: اگر محمول عرض ذاتی موضوع نبود و موضوع علّت تامّه محمول نبود، سبب تامّ نبود؛ این ا سناد مجازی است. امّا کجا اینچنین است و کجا اینچنین نیست، این را نباید از مطوّل انتظار داشت ! تبیین چگونگی استفاده کلمات در 3 مقطع حقیقت، مجاز و غلط به هر تقدیر؛ کلمه ( عشق ) خواه در لغت به کار برود، خواه در ا سناد؛ این 3 قسم است. یک وقت غلط است، یک وقت صحیح. اگر صحیح بود؛ یا حقیقت است، یا مجاز، اگر خواستیم حصر عقلی داشته باشیم، حصر عقلی بیش از دو ضلع ندارد. اگر گفتیم این (یا) الف است، (یا) باء است، (یا) جیم و منظور ما حصر عقلی بود، لا و لابد این را باید به دو منفصله حقیقیه بر گردانیم. زیرا حصر عقلی نتیجه منفصله حقیقیه است، چون منفصله حقیقیه مقدّم و تالی آن، نقیض همند؛ این یک، و یک شیء بیش از یک نقیض ندارد، دو. پس ما منفصله حقیقیه 3 ضلعی نخواهیم داشت و محال است، این سه. در همه موارد که حصر عقلی است، ولی اضلاع سه گانه اند؛ لا و لابد به دو منفصله حقیقیه بر می گردد. اینجا هم اگر خواستیم حصر عقلی داشته باشیم که بگوئیم: یا غلط است، یا مجاز است، یا صحیح؛ لا و لابد باید به صورت دو تا منفصله حقیقیه بیان کنیم. بگوئیم استعمال این کلمه یا ا سناد این کلمه یا صحیح است، یا غلط. اگر غلط بود، بیش از یک قسم ندارد و اگر صحیح بود؛ یا حقیقت است، یا مجاز. مثل اینکه شما جریان را گاهی به دیوار نسبت می دهید، گاهی به رودخانه نسبت می دهید، گاهی به آب. اگر گفتید دیوار جاری است، این غلط است. بخواهید این کلمه جاری را در دیوار استعمال کنید، غلط لغوی است. بخواهید ا سناد بدهید، بگوئید: جری الجدار، اسناد غلط است؛ چون هیچ تناسبی بین جدار و جریان نیست. ولی اگر خواستید این جریان را به آب نسبت بدهید، این صحیح است و حقیقت. اگر خواستید به خانه آب، یعنی رودخانه که خانه آب است نسبت بدهید؛ این غلط نیست، صحیح است، ولی مجاز. چون خانه آب حرکت نمی کند، خود آب حرکت می کند؛ رودخانه حرکت نمی کند، رود حرکت می کند. پس جری الماء حقیقت است، جری المیزاب مجاز است، یا جری النّهر مجاز است و جری الجدار غلط است. تحلیل ( عشق ) حقیقی، مجازی و غلط عشق هم همین طور است؛ یا غلط است، یا صحیح. اگر صحیح بود؛ یا مجاز است، یا حقیقت. اگر ما به طبیعت ا سناد دادیم، به ماده ا سناد دادیم:زیّن للنّاس حبّ الشّهوات(4) را عشق پنداشتیم، این غلط است؛ خواه در کلمه، خواه در ا سناد و اگر در مسیر تکامل و در مسیر سعادت به کار بردیم، این صحیح است. این صحیح دو قسم است: یا مجاز است، یا حقیقت. اگر گفتیم او عشق به پیغمبر و عترت و قرآن دارد؛ این صحیح است و مجاز. چون مجاز یعنی مجوز، یعنی معبر که انسان از این مجوز، از این معبر عبور می کند و به معشوق حقیقی می رسد. اگر گفتیم عشق به (الله )، محبت به ( الله )، خلّت ( الله )، مودّت ( الله )؛ این صحیح است و حقیقت. وجود مبارک پیغمبر فرمود: أفضل النّاس من عش ق الع باده. این صحیح است و مجاز، بالاتر از همه أفضل النّاس من عش ق المعبود. چون عبادت وسیله است تا انسان به لقای معبود و به لقای رحمت معبود و ثواب معبود برسد. سالار شهیدان حسین بن علی بن أبیطالب (ع) هم طبق بیان نورانی پیغمبر جزء أفضل النّاس بود، هم طبق بیان نورانی امیر مؤمنان (ع) مضجع او و قتلگاه او مصرع عاشقان بود، که فرمود: هاهنا مصارع عشّاق(اینجا قتلگاه عاشقان است). پس بین غلط و صحیح فرق است، چه اینکه بین حقیقت و مجاز فرق است. حقیقت و مجاز هر دو صحیحند، ولی هیچ کدام غلط نیستند. آن عشقی که صبغه مادی دارد ، آن ننگ است و پایانش شرّ و فساد و عاقبت، ننگ خواهد بود، امّا آن عشقی که در مسیر است؛ عشق به عبادت، عشق به قرآن، عشق به عترت طاهرین که اینها مجوز و معبرند، از آنها به ( عشق مجازی ) یاد می شود؛ اینها معبرند تا به لقاء الله برسند که آن می شود عشق حقیقی در حقیقت. درست است حمایت از عدالت و ظلم ستیزی و بسیاری از فوائد را نهضت کربلا داشت، امّا همه اینها مأموم یک امامند، خلف یک امامند و آن عشق سیّدالشهداء به ذات أقدس له است. عشق درباره محبوب است که از او زیبائی می نگرد و غیر از زیبائی چیز دیگری نمی بیند. لذا وجود مبارک زینب کبری (س) در جواب ابن زیاد در کوفه وقتی سئوال کرد: کیف رأیت صنع الله باخیک (5)، فرمود: ما رأیت لا جمیلاً(6). این خواهر هم همان برنامه برادر را بازگو می کند، او هم عاشق کربلاست؛ چون عاشق جز زیبائی چیزی دیگر نمی بیند. اگر وجود مبارک امام سجاد در شام در پاسخ آن سئوال که در این گیر و دار کی پیروز شد، حضرت فرمود: ما پیروز شدیم: ذا اردت ان تعرف من غلب فذا دخل وقت الصّلاه و اذّن و اقم (7). وقتی خواستی ببینی کی پیروز شد، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام پیغمبر را می بری. نماز را زنده کردیم، فلاح را زنده کردیم، خیر العمل را زنده کردیم و مانند آن. بنابراین آغاز و انجام کربلا با محبت و مهر بوده است. بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در برنامه تلویزیونی ( عشق خونین کربلا ) قم ـ آذر و دی 1388
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بحار الأنوار/ 41/ 295 (2) نهج البلاغه/ خ 87 (3) الکافی/ 2/ 83 (4) آل عمران/ 14
(5) بحار الأنوار/ 45/ 115 (6) بحار الأنوار/ 45/ 116 (7) الأمالی للطوسی/ 677
18/9/89
12:29 ع
جریان ظلم ستیزی و حمایت از عدل و محرومان و مستضعفان، اینها جزء اهداف میانی است؛ همه اینها حق است، لکن جزء اهداف میانی است و قصد قربت کردن و در این کار برای پرهیز از جهنّم مبارزه کردن، حق است و برای ورود به بهشت و نیل به درجات بهشت این نهضت را تبیین کردن، حق است. چه اینکه همه شهدای کربلا یکسان نبوده و نیستند؛ برخی ها خوفاً م ن النّار حسین بن علی (ع) را یاری کرده اند، برخی ها شوقاً لی الجنّه و گروهی از شهدای کربلا هم حبّاً للّه. تحلیل قیام سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع) راههای متعددی دارد.
عشق الهی، محور قیام سالار شهیدان (ع)
امیر مؤمنان علی بن أبیطالب (ع) به ما فرمود: خاندان عصمت و طهارت را بر بالاترین وجه قرآنی تفسیر کنید و اگر خواستید آنها را مصداق آیه ای قرار بدهید، آنها را عالی ترین مرحله مصداقی بدانید و اگر خواستید در تفسیر مفهومی، از آیات استمداد کنید، برجسته ترین مفهوم و لطیف ترین مفهوم که از گزند مادیّت و نقص و عیب منزّه است، آن را همراه ولایت تفسیر کنید:انزلوهم باحسن منازل القرآن، یا ردوهم ورود الهیم العطاش(1)؛آیات کریمه قرآن را درباره عترت طاهرین (علیهم السّلام) تفسیر کنید.
بنابراین مفهومی که همراه نقص مادی و مانند آن است، درباره عترت طاهرین تطبیق نکنید؛ مصداقی که بوی مادیت و دنیائی می دهد، درباره این ذوات قدسی معنا نکنید. اگر فرمود: آیات کریمه قرآن را درباره این خاندان بدانید، این یک رهنمود علمی است که اختصاصی به تفسیر ندارد. تحلیل حدیثی مربوط به این خاندان اینچنین است، تحلیل تاریخی مربوط به این دودمان اینچنین است، تحلیل مقتل و مبارزات سیاسی این خاندان اینچنین است و مانند آن. پس بنابراین تحلیل کربلا گرچه وجوه فراوانی دارد و هر کسی به اندازه خود از این مائده و مأدبه الهی طرفی می بندد؛ ولی وظیفه محققان آن است که عالی ترین مرتبه را درباره نهضت کربلا تبیین کنند.
نهضت حسینی (ع)، مظهر تامّ ( عبادت الهی )
امّا خود سالار شهیدان که پرچمدار نهضت جهانی بود و هست لی یوم القیامه، نهضت خود را از منظر عبادت می بیند؛ یک عبادتی دارد. « عبادت » ارکانی دارد، قرائاتی دارد، سجود و رکوعی دارد و مانند آن؛ گاهی هم شمشیر دارد، کشتن دارد، کشته شدن دارد، اسارت دارد و مانند آن؛ گاهی هم سر دادن دارد، پیکر دادن دارد، سینه زیر سم اسب دادن دارد، انگشت دادن دارد و مانند آن؛ همه اینها عبادت است. ببینیم حسین بن علی بن أبیطالب (ع) از کدام منظر، کربلا را سامان بخشی کرد و اساسنامه کربلارا با کدام یک از این معیارها تدوین کرد !
چون طبق بیان نورانی پیغمبر (ص) که فرمود: حسین منّی و أنا من حسین(2)؛ این خاندان نزدیک ترین افراد به وجود مبارک رسول اکرم اند و وجود مبارک رسول گرامی فاضل ترین مردم و برجسته ترین مردم را که در کوی پروردگار، سر خضوع می نهند و عبادت می کنند را معرفی کرد. فرمود: فاضل ترین مردم کسی است که عبادت او «عاشقانه » باشد، نه خائفانه و یا تاجرانه و برای رسیدن به بهشت !
عاشقان عبادت خدا، برترین انسانها
این روایت نورانی را اوّل به عرضتان برسانیم، بعددر فرصت هائی که پیش می آید به توفیق ذات أقدس له طبق این حدیث نورانی، جریان « عشق خونین کربلا » را تحلیل کنیم. مرحوم کلینی (رض) در جلد دوّم اصول کافی، در مبحث ایمان و کفر بابی را به عنوان باب العباد ه دارد. در باب الع باد ه چند حدیث است؛ حدیث سوّم این باب آن است که وجود مبارک امام صادق (ع)از وجود مبارک پیغمبر (ص) نقل می کند: أفضل النّاس من عشق العباده فعانقها و احبّها و قلبه و باشرها بجسده و تفرّغ لها فهو لا یبالی علی ما اصبح من الدّنیا علی عسرام علی یسر(3). وجود مبارک پیغمبر طبق این نقل فرمود: برجسته ترین مردم آن است که به عبادت، عشق بورزد. یعنی عاشق نماز و روزه وحج و زکات و صوم باشد و مانند آن.
معنای بلند « عشق » و دوری آن از امور مادی
و وجود مبارک حسین بن علی بن أبیطالب که برای عبادت الهی به این نهضت کربلا قیام کرد، این را عاشقانه انجام داد. اگر عشق معنا بشود، نهضت کربلا عاشقانه خواهد بود و کسانی که راهیان راه کربلایند، عاشقانه سخن می گویند، عاشقانه تحلیل می کنند، عاشقانه عمل می کنند و حقیقت عشق از همه این حرف های طبیعی منزّه و مبرّا است. اگر یک لفظی را بیگانه ای غارت کرده، مصادره کرده و در جای دیگر به کار برده؛او این کلمه را غارت کرده است، این خلافت و ولایت را غصب کرده است. اگر خلافت را اموی و مروانی غصب کرده اند،این باعث نمی شود که کلمه خلافت، آن قداست خود را از دست بدهد ! و اگر حکومت را مروانی و عباسی مصادره کرده اند، باعث نمی شود که حکومت،قداست خود را از دست بدهد !
واژه « عشق » از لطیف ترین تعبیرات روائی ماست؛ گرچه زیاد استعمال نشده، امّا همان اندک موردی که استعمال شده، جلال و شکوه کاربردی دارد که پیغمبر فرمود: أفضل النّاس من عشق العباده و عانقها. با عبادت معانقه کند، گردن به گردن باشد و با آن مباشرت داشته باشد؛ هم با روحش، هم با جسمش. هم با بدن عشق بورزد نسبت به عبادت، هم با جان عشق بورزد به عبادت ! کربلا،عبادتگاه سالار شهیدان بود؛ لذا در قتلگاه، در همان آخر سجده شکر به جا می آورد که دارد گونه ای از عبادت را ارائه می کند.
( حبّ و عشق )، مدار دین الهی
باید عنایت کرد که « عشق » آن محبت کامل است؛ اساس دین بر مدار محبت است. گرچه این محبت مظاهری دارد و اگر کسی از محبت عمداً محروم شده است، به سوء اختیار خودش است؛ لکن بالاترین مرحله دوستی را ( عشق ) می گویند. برای تبیین این مرحله که اساس دین بر مدار محبت هست، این مقاطع را عنایت بفرمائید: مسلمانها قبله ای دارند و مطافی دارند که شهره جهانی است به نام کعبه. معمار کعبه، مهندس کعبه، بنیانگذار کعبه، حضرت ابراهیم خلیل (ع) است که به دستور ذات أقدس له خالصانه او و فرزندش این بنا را استوار کرده اند و خداوند او را به عنوان دوست انتخاب کرده است. نه تنها حضرت ابراهیم،خلیل خدا بود، بلکه خدا او را به عنوان خلیل اتخاذ کرده است: و اتّخــــــذ الله ابراهیم خلیلاً (4). پس با خلّت و دوستی، قبله و مطاف مسلمانها سامان پذیرفت؛ زیرا خلیل خدا معمار و مهندس این بنا بود.
سلسله انبیای ابراهیمی (علیهم السّلام) حافظ این خلّت بودند؛ تا نوبت رسید به محبت حبیب خدا، حضرت ختمی نبوت وجود مبارک پیغمبر (ص) که او شده « حبیب خدا ». پس سر سلسله انبیای ابراهیمی با وصف خلّت شروع به کار کرد و در ساقه سلسله انبیای ابراهیمی با وصف محبت پایان پذیرفت از نظر نبوّت و چون وجود مبارک حضرت ختمی نبوّت ،آخرین پیامبر بود، برای اینکه لی یوم القیامه حافظان وحی و پرچمداران الهام بمانند و حقائق قرآن را حفظ کنند و تبیین کنند، اهل بیت عصمت و طهارت که همگی معصوم بودند، جانشینان به حق رسول گرامی اند و اجر رسالت، مودّت آنان قرار داده شده است (5)
بنابراین عناصر محوری ای که از خلّت ابراهیم خلیل شروع شد، به محبت پیغمبر رسید، به مودّت علی و اولاد علی (ع) ختم شد؛ نشان آن است که آغاز و انجام دین ابراهیمی، صدر و ساقه نبوّت و ولایت،همانا محبت است؛ خلّت است و محبّت است و مودّت و اساس دین این است و اگر احیاناً گفته شد: هل الدّین لا الحبّ (6)،براساس این اصل است.
رحمت خداوند، پیشوای غضب او
اگر امام سجاد (ع) فرمود: یامن تسعی رحمته امام غضبه(7)، معنایش این است که مهندسی عالم را رحمت به عهده دارد و غضب در جائی قرار می گیرد که رحمت دستور بدهد و همانطوری که معنای سبقت رحمته غضبه(8) این نیست که رحمت خدا بیش از غضب خداست، بلکه معنایش این است: رحمت خدا پیش از غضب خداست؛ چون سابق است، نه زائد. درست است که رحمت چندین برابر غضب است، درست است که درهای بهشت بیش از درهای جهنّم است؛ درست است که جهنّم پر شدنی است: لاملأنّ جهنّم من الجنه و النّاس اجمعین(9)؛ ولی بهشت پر شدنی نیست، چون وسع السّموات و الأرض(10) و مانند آن؛ بهشت به این آسانی ها پر نمی شود.
به هر تقدیر درست است که رحمت بیش از غضب است، امّا معنای این حدیث نورانی و آن دعای نورانی این نیست که رحمت خدا بیش از غضب خداست؛ بلکه معنایش این است: رحمت خدا پیش از غضب خداست ! رحمت امام است و غضب مأموم؛ و هر مأمومی پیرو امامت امام است.هر جا غضب بخواهد محقق بشود، رحمت باید دستور بدهد.
پس فرمانروا و راهنما و رهبر قافله اسمای حسنای الهی، همانا رحمت است و اگر اینچنین بود؛ مودّت، خلّت، محبت امام سائر دستورات دینی است. اگر رحمت،امام غضب است، خلّت و محبت و مودّت هم امام سائر برخوردهای اسلامی اند. اگر دستورهائی هست؛ اوّل از منظر خلّت و محبت و مودّت باید دیده بشود، بعد انجام بشود.
عشق الهی، محور قیام سالار شهیدان (ع)
سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع) هم از منظر خلّت و محبت و مودّت،کربلا را سامان داده است. او به عنوان دوست له، به عنوان دوست وحی و الهام، به عنوان دوست قرآن و عترت، به عنوان دوست مقام والای خلافت و ولایت و مانند آن دست به نهضت جهانی کربلا زد. گرچه نجات از دوزخ و رسیدن به بهشت، بهره همه شهدای کربلاست، ولی منظر اوّلی و اساسی سالار شهیدان،عشق به مبارزه علیه ظلم و بیدادگری بود. با این نهضت هر گونه کفر و الحادی را برداشت و هر گونه ظلمی را بر طرف کرد؛ ولی عاشقانه و خلیلانه و محبّانه و با و داد انجام داد.
بنابراین طبق این حدیث نورانی که پیغمبر فرمود: أفضل النّاس من عشق العباده و حسین هم از پیغمبر است،پس وجود مبارک آن حضرت برنامه کربلا را عاشقانه تدوین کرد و عاشقانه تبیین کرد و عاشقانه تحلیل کرد و عاشقانه تفسیر کرد و عاشقانه اجراء کرد.
بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی)
در برنامه تلویزیونی ( عشق خونین کربلا ) قم ـ آذر و دی 1388
ـــــــــــــــــــــــــــ
(1) نهج البلاغه/ خ 87 ـ( عتره النّبی ) (2) کشف الغمّه/ 2/ 6
(3) الکافی/ 2/ 83 (4) نساء/ 125 (5) شوری/ 23
(6) الکافی/ 8/ 80 (7) الصحیفه السّجادیه (ع)/ دعای 16
(8) اقبال الأعمال/ 363 ـ فصل فیما نذکره من ادعیه یوم عرفه ...
(9) هود/ 119 (10) آل عمران/ 133
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...